
سکوت، صحبت پایانی تو با من بود صدای قلب من اما پر از شکستن بود شکست شیشه و خون جار زد که من هستم و قطره های نهانی چکید از دستم نه دست ماند و نه دل هر چه هست مرگ من است و آخرین نفسم با سقوط برگ من است سقوط پای دلم بود از سر بامم و ننگ عشق که مهری است خورده بر نامم به نام خالق این حال پر شکوه تلف به نام راه به نام قدم به نام هدف هدف همین بغل است این که مرگ در بستر و آتشم که نمانده است غیر خاکستر ص...
ادامه مطلب
سکوت و خلوت بغض شبانه چه دلگیر است بی تو حجم خانه تو رفتی و دلی دارم که هر دم برای گـــریــــه می گیرد بهانه...
ادامه مطلب