ستایش باران

متن مرتبط با «سکوت بره ها» در سایت ستایش باران نوشته شده است

عشق خود رهایی ست.............

  • نیلوبلاگ

    میدونی دیشب تا صبح فکر کردمدیدم حق با تواگه من عاشقتم که نبایدبه خاطر خودخواهی های خودم تورو از علاقه ها و چیزایی که دوست داری دور کنمباید با خودم کنار بیامباید به قلبم یاد بدم که دوسش داشته باش ولی حق نداری اذیتش کنیاون باید با هر کس و هر چیزی که خوشحالش می کنه باشهمنم برات موفقیت روزافزون آرزو کنم...به درک که قبلم مرد.بمیره...بلاخره یه روز باید بایسته دیگهچه بهتر که برای عشقش و برای شادی و خوشحالی اون بمیره...سلامم یادم رفت....برچسبها: سلام آخر , آغازی جدید بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حرفهای که ارسال نشد ...

  • نیلوبلاگ

    بمان، بمانبه خدایی که می پرستی بماندستهای سرد یخ زده ام را نمی بینیفقط برای یک لحظه...نه، نه، کوتاهتر بمان...هر قدم که دور می شوی این دیوارهای سنگی لعنتی استخوان هایم را بیشتر می فشارند.اندوه هایم درد...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که ارسال نشد........

  • نیلوبلاگ

    شروع از پایان...قدم به قدم از خیابان های بدون تو می گذرم، دلم آشوب است و هوایم، هوای رقتن، پاهایم ولی میخ شده بر سنگ سخت و اشک هایم روان شده بر گونه های سرخم، اکنون اینجا ایستاده ام، در نقطه ای دور از...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که ارسال نشد...

  • نیلوبلاگ

    به دلبر دیوانه بگویید بیاید، دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید...دلم سخت درگیرته...عشق تو فقط عشق نبود،عشق تو قوت، امنیت، دلگرمی و مکانی امن برای دوست داشتن خودم و رشد کردنم بود، عشق تو خاصهدیوونه ی من ...

    ادامه مطلب
  • حرف هایی که هیچ وقت ارسال نشد....

  • نیلوبلاگ

    بیا برگردیم به نقطه صفر...انگار برگشتم به همان روزها...نه خسته ام، نه تنها، نه این همه زخم...زخم!!!!!!!!!!!!زخم دل !!!!!!!!زخم روح !!!!چه کشید این دل بیچاره .....به قول شاعر:تموم زندگیمو به چشمای تو د...

    ادامه مطلب
  • درد نوشته های آخر که هیچ وقتارسال نشد...

  • نیلوبلاگ

    دلهایی که به هم انس میگیرند دو لحظه را هرگز فراموش نمی کنندلحظه اول که با هم آشنا می شوندو لحظه دوم زمانی است که دست سرد سرنوشت باعث جدایی آنها می شوداما بدان که تو در این جدایی سهیم نبودی... من لیاقت...

    ادامه مطلب
  • مرگ آرزوها....

  • نیلوبلاگ

    ... زندون، زندگی زندونهاین خونه حال منو میدونهعشق تو درد بی درمونه......

    ادامه مطلب
  • شب بخیر هایِ من ایهام دارد !

  • نیلوبلاگ

    شب بخیر هایِ من ایهام دارد ! کنایه است ... استعاره است ... اصلا تمامِ آرایه های ادبیِ دنیاست ... من می نویسم ؛ شب بخیر ! تو بفهم کم آورده ام ، دلم برایت تنگ شده ، غرور دارم !!! من می نویسم ؛ ...

    ادامه مطلب
  • قصه ی اشکهایم برای تو....

  • نیلوبلاگ

    دلم عشق مى خواهد... از اون عشق هاى اساطيرى!... از اونهايى كه صبح رو عاشقانه با يار شروع كنى... چشم باز كنى و لبخند يار رو ببينى... خودت رو لوس كنى و مثل گربه در آغوشش غلت بخورى و او هم با چشمهاى ...

    ادامه مطلب
  • بازیچه ی کوچه های بارانی ....

  • نیلوبلاگ

    سرشو بلند كرد و تو چشمهام خيره شد يهو ازم پرسيد:هنوزم چاييتو با دو تا قند ميخوري؟هنوزم قهوه دوست نداري؟با پرسيدن اين سوال چشم هاش برق زد،يه نگاهي به بيرون و رفت و امد ماشين ها انداختو دوباره پرسيد:هنو...

    ادامه مطلب
  • آدم ها فقط از دور نزدیکن!!!!!!!!!!!!!

  • نیلوبلاگ

    می ترسم سالها بعد منتظر مردی باشم،که از روی عادت برایش می سوزم ومی سازم!اما صدای زنگ در که می آید دلم نمی لرزدبخندم اما دلم یخ زده باشد...و کنار تو زنی باشد که با عشق برایت شال می بافد،و چای قند پهلو ...

    ادامه مطلب
  • حرف ها پر از دردند...........

  • نیلوبلاگ

    امشب دلم با نبودت کنار نیامدبهانه ی تو را داردخودت که نمیخوانی و قصد آمدنی هم که نداریلااقل بگذار من بیایم به خواب راحت و آرامی که بعد از رفتنت داری...بیایم که فقط تو را ببینم تا این دل کمی آرام بگیرد...

    ادامه مطلب
  • ناآرامی های دلم ..............

  • نیلوبلاگ

    "بزرگترین" اندوه در چشمان کسی است که ؛ با صدای بلند میخندد! همان که بالشتشنیمه شب پنهانی خیسِ دلتنگی است بدون آنکهخودش هم بشنود طنینِ آرام آن همه ناآرامی, را"سخت ترین" شنیدهها بر لبان کسیبسته میم...

    ادامه مطلب
  • اشک های شبانه ...

  • نیلوبلاگ

    خستگی ات را ... تاول زیر انگشتهای دستت را... سری دستهای زخمیت را... برایم سوغاتی آورده ای! می نشینی ... نفس تازه میکنی ... و می روی! و من ... چشم به راه تو ... به نیمکت بودن خود ادامه میدهم! می بینی !؟ همه چیز زوج و فرد شده! حتی تو! حتی من! زرد، آبی، قرمز، سفید، مشکی نمیدانم از کدام رز... برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بماند ای آنکه اشکهای شبانه ام از آن توست... برچسبها: دستکش هایت را شسته ام , فراموش نکنی ...

    ادامه مطلب
  • منو نفس هام!!!

  • نیلوبلاگ

    وقتی لجبازیش شروع میشه و سر ناسازگاری برمی داره هر جا باشم فرقی نداره توی خیابون، کوچه، مهمونی، کار ... دیگه نمیخواد ادامه بده و STOP می کنه... منم که تسلیم تقدیر ... خودآگاهم سرفه های خشک شروع و مقاومت میکنه دو زانو به زمین میام و بین خودم و نفسام واسطه که یکی کوتاه بیاد ولی ... نه ریه هام کوتاه میان و نه خودآگاهم دیگه نمیتونم نفس بکشم وپهنای صورتم کبود میشه چشمام به التماس میفته و هر کسی کنارم باشه شروع میکنه کمک خواستن و فریاد زدن در نگاهی ناباورانه از نفسام میخوام که بره و تمومش کنه... از خودآگاهم میخوام مقاومت و بزار کنار تسلیم بشه... نفسام وقتی به عقب نگاه می کنه با یه دلسوزی غریب برمیگرد دستی به سینم میکشه،میگه نه هنوز وقتش نیست و روزمرگی شروع میشه روزایی که هر ساعت و دقیقه اش تکرار ...

    ادامه مطلب
  • تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم!!!

  • نیلوبلاگ

    تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم   تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم تو را براي دو...

    ادامه مطلب
  • تنها که شوی قدر دیوار را می دانی !!!

  • نیلوبلاگ

    گاهی چه بی خیال دلت را می شکنند بی آن که بدانند حرف هایی می زنند که تو  را ناراحت می کند شاید بی آن که دلشان خواسته ب&...

    ادامه مطلب
  • روز و شب های بدون تو !!!!

  • نیلوبلاگ

      یه وقتایی بعضیارو یه جور خاص دوست داری یه جوری که اصلا نمی تونی بگی  گاهی وقتا از خودت میگذری که این دوست داشتنه خ&#...

    ادامه مطلب
  • سکوت، صحبت پایانی تو با من بود!!!!

  • نیلوبلاگ

    سکوت، صحبت پایانی تو با من بود صدای قلب من اما پر از شکستن بود شکست شیشه و خون جار زد که من هستم و قطره های نهانی چکید از دستم نه دست ماند و نه دل هر چه هست مرگ من است و آخرین نفسم با سقوط برگ من است سقوط پای دلم بود از سر بامم و ننگ عشق که مهری است خورده بر نامم به نام خالق این حال پر شکوه تلف به نام راه به نام قدم به نام هدف هدف همین بغل است این که مرگ در بستر و آتشم که نمانده است غیر خاکستر ص...

    ادامه مطلب
  • دستهای نیاز....

  • نیلوبلاگ

    اى پناهگاهم در غم و اندوه،اى دادرسم در دشواریها،به تو پناه آوردم و از تو دادخواهى نمودم،و پناهu200fجوىu200f تو شدم،و به دیگرى پناه نمىu200fبرم،و گشایش در كارم را جز از تو نخواهم،پس به فریادم رس،و در كارم گشایش ده،اى كه عمل اندكu200f را مىu200fپذیرى،و از گناه بسیار در مىu200fگذرى،عبادت اندك را از من بپذیر،و گناه بسیار را از من درگذر،زیرا تو آمرزنده مهربانى.خدایا از تو ایمانى مىu200fخواهم كه دلم با آن همراه باشد،و باورى مىu200fجویم كه بدانم هرگز چیزى به من نمىu200fرسد،جز آنچه تو برایم نوشتىu200f مرا از زندگى به آنچه نصیبم فرمودى خشنود ساز،اى مهربانu200fترین مهربانان،اى توشهu200fام در...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    دستهای نیاز | دستهای نیازمند |