گاهی اوقات یه نفر میشه تمام زندگیت
تمام وجودت
تمام لحظه هات
تمامی که با اون شروع میشی و با اون تموم میشی
به زور و اصرار وارد زندگیت میشه و میخواد ثابت کنه که مورد اعتماد
کم کم برات میشه بت
بتی که هر ثانیه باهاش نفس میکشی
همه وجودت و ذهنت پر میکنه
ولی وای به روزی که با کوچکترین واژه بت وجودت خرد میکنه
اون وقت که سلول به سلون وجودت میشکنه و له میشه
رنگ از زندگیت پر میکشه
مردی ولی خبر نداری
از اون به بعد حتی خودتم دیگه باور نداری
دیگه نه مبینی، نه میشنوی و نه احساسی داری
نقطه آخر و درجا میزنی
نیستی ولی مبینند
حرکت می کنی که فقط بگذره
فقط به آخرش برسی و تمام
هیچ کس و هیچ چیز دیگه قابل اعتماد نیست
خدا کنه هیچ وقت بت زندگیت نشکنه
خدا کنه اعتمادت هیچ وقت از بین نره
خدا کنه عزیزت همیشه عزیز بمونه و براش عزیز بمونی
