
شبی یاد دارم که چشمم نخفتشنیدم که پروانه با شمع گفتکه من عاشقم گر بسوزم رواستتو را گریه و سوز باری چراست؟بگفت ای هوادار مسکین منبرفت انگبین یار شیرین منچو شیرینی از من به در میرودچو فرهادم آتش به سر میرودهمی گفت و هر لحظه سیلاب دردفرو میدویدش به رخسار زردکه ای مدعی عشق کار تو نیستکه نه صبر داری نه یارای ایستتو بگریزی از پیش یک شعله خاممن استادهام تا بسوزم تمامتو را آتش عشق اگر پر بسوختمرا بین که از پای تا سر بسوختهمه شب در این گفت و گو بود شمعبه دیدار او وقت اصحاب، جمعنرفته ز شب همچنان بهرهایکه ناگه بکشتش پریچهرهایهمی گفت و میرفت دودش به سرکه این است پایان عشق، ای پسراگر عاشقی خواهی آموختنبه کشتن فرج یابی از سوختنمکن گریه بر گور مقتول دوستبرو خرمی کن که مقبول اوستاگر عاشقی سر مشوی از مرضچو س...
ادامه مطلب
شب بخیر هایِ من ایهام دارد ! کنایه است ... استعاره است ... اصلا تمامِ آرایه های ادبیِ دنیاست ... من می نویسم ؛ شب بخیر ! تو بفهم کم آورده ام ، دلم برایت تنگ شده ، غرور دارم !!! من می نویسم ؛ ...
ادامه مطلب
خستگی ات را ... تاول زیر انگشتهای دستت را... سری دستهای زخمیت را... برایم سوغاتی آورده ای! می نشینی ... نفس تازه میکنی ... و می روی! و من ... چشم به راه تو ... به نیمکت بودن خود ادامه میدهم! می بینی !؟ همه چیز زوج و فرد شده! حتی تو! حتی من! زرد، آبی، قرمز، سفید، مشکی نمیدانم از کدام رز... برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بماند ای آنکه اشکهای شبانه ام از آن توست... برچسبها: دستکش هایت را شسته ام , فراموش نکنی ...
ادامه مطلب
یه وقتایی بعضیارو یه جور خاص دوست داری یه جوری که اصلا نمی تونی بگی گاهی وقتا از خودت میگذری که این دوست داشتنه خ...
ادامه مطلب
سکوت، صحبت پایانی تو با من بود صدای قلب من اما پر از شکستن بود شکست شیشه و خون جار زد که من هستم و قطره های نهانی چکید از دستم نه دست ماند و نه دل هر چه هست مرگ من است و آخرین نفسم با سقوط برگ من است سقوط پای دلم بود از سر بامم و ننگ عشق که مهری است خورده بر نامم به نام خالق این حال پر شکوه تلف به نام راه به نام قدم به نام هدف هدف همین بغل است این که مرگ در بستر و آتشم که نمانده است غیر خاکستر ص...
ادامه مطلب
سکوت و خلوت بغض شبانه چه دلگیر است بی تو حجم خانه تو رفتی و دلی دارم که هر دم برای گـــریــــه می گیرد بهانه...
ادامه مطلب