شروع از پایان...
قدم به قدم از خیابان های بدون تو می گذرم، دلم آشوب است و هوایم، هوای رقتن، پاهایم ولی میخ شده بر سنگ سخت و اشک هایم روان شده بر گونه های سرخم، اکنون اینجا ایستاده ام، در نقطه ای دور از یک شهر عجیب، می خواهم فراموش کنم، خط بزنم،فریاد بزنم، و از پایانم دوباره شروع کنم.
نیایش باران 28 شهریور ماه 98 ساعت 22:25
.جان دلم سلام
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی