
وقتی می نوشتم دلم آروم میشد
ارامشی درونی
ذهنم به دنیایی سفر می کرد که همه امال و آرزوهام بود
از یه جایی به بعد ...
قلمم دیگه ننوشت، نه این که نخواد
نتونست تاب بیاره
نتونست درک کنه که اونم دنبال مخاطب خاص می گشت توی مطالبم...
در حالی که میدونست مخاطبی جز !!!!
میدونی؟ قلب و ذهنم با هم کنار نیومدن!!!!
این شد که قلبم رفتنو بر ماندن ترجیح داد و ....
و این شد که مخاطب خاص هم رفت و دیگر متنی نگارش نشد.
چون مخاطبی نداشت ....
و ذهن و روحم در چالش بی قلبی به مرگ مغزی دچار شد...
و سکوت تنها واژه دلتنگی رویاهام .....
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی