
امشب دلم با نبودت کنار نیامد
بهانه ی تو را دارد
خودت که نمیخوانی و قصد آمدنی هم که نداری
لااقل بگذار من بیایم به خواب راحت و آرامی که بعد از رفتنت داری...
بیایم که فقط تو را ببینم تا این دل کمی آرام بگیرد...
اگر آمدم، اندکی خنده نثار این دل بیچاره ی بیمارم کن
بخند تا که خندان شود این دل بی جان
جانانم بخند تا بمانم تا ابد در خواب خندانت
بمانم تا دیگر صبحی نبینم
بمانم همانجا محو تماشای جانان و جانم
بمانم که در این دنیا بی تو زنده ماندن دیگر محال است...
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی