خرید بک لینک

نتیجه تصویری برای مرگ و زندگی

وقتی لجبازیش شروع میشه و سر ناسازگاری برمی داره

هر جا باشم فرقی نداره توی خیابون، کوچه، مهمونی، کار ...

دیگه نمیخواد ادامه بده و STOP می کنه...

منم که تسلیم تقدیر ...

خودآگاهم سرفه های خشک شروع و مقاومت میکنه

دو زانو به زمین میام و بین خودم و نفسام واسطه که یکی کوتاه بیاد

ولی ...

نه ریه هام کوتاه میان و نه خودآگاهم

دیگه نمیتونم نفس بکشم وپهنای صورتم کبود میشه

چشمام به التماس میفته و هر کسی کنارم باشه شروع میکنه کمک خواستن و فریاد زدن

در نگاهی ناباورانه از نفسام میخوام که بره و تمومش کنه...

از خودآگاهم میخوام مقاومت و بزار کنار تسلیم بشه...

نفسام وقتی به عقب نگاه می کنه با یه دلسوزی غریب برمیگرد

دستی به سینم میکشه،میگه نه هنوز وقتش نیست و روزمرگی شروع میشه

روزایی که هر ساعت و دقیقه اش تکرار این زندگی اجباریه


برچسبها: هر نفسی بازگو کننده خاطرات زیبای با تو بودن بود

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 1:40

صفحه بندی