خرید بک لینک

دلم عشق مى خواهد...

از اون عشق هاى اساطيرى!...

از اونهايى كه صبح رو عاشقانه با يار شروع كنى...

چشم باز كنى و لبخند يار رو ببينى...

خودت رو لوس كنى و مثل گربه در آغوشش غلت بخورى

و او هم با چشمهاى بسته تو بغلش بچلونتت

و روى موهايت بوسه اى از جنس محبت بكارد!..

وه كه چه صبحى!

دلم عاشقانه اى مى خواهد...

صبحانه اى ساده كنار كترى زغالى توى سردى زمستانى سكوى مادر بزرگ...

اما كنار تو!...

وقتى اونطور مچاله مى شوم

و خيره سر تو چشمهاى نگرانت از سرما خوردن من،

عجيب اون صبحانه دلنشين است

و لذت خوردن دارد...

دلم اون عاشقونه هاى دونفرى مى خواهد

كه تو به دنبال هيزم تو جنگل راه ميفتى

و منم به بهانه حوصله سر رفتن همراهت مى شوم!

اما تمام بهانه ى دلم همون يك لحظه كنار تو بودن

و از تو غافل نشدن است...

و تو هم چقدر قشنگ حال دلم را مى فهمى

و تو تنهايى مون همونجايى كه از چشم بقيه دور شديم

طورى بغلم مى كنى كه خستكى سرماى زمستانى از سرم به در مى شود...

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 0:22

صفحه بندی