"بزرگترین" اندوه در چشمان کسی است که ؛
با صدای بلند میخندد! همان که بالشتش
نیمه شب پنهانی خیسِ دلتنگی است بدون آنکه
خودش هم بشنود طنینِ آرام آن همه ناآرامی, را
"سخت ترین" شنیدهها بر لبان کسی
بسته میماند که "سکوت"را بهاختیار و با عزت
برمیگزیند! اشک های بیصدا خندههای"بلند"
حرف های درشت و سکوتهای طولانی
هرکجا که صدای قهقهای، گوشِ آسمان را کر
کرد و یا زبانی "بسته" ماند، لحظهای مکث باید
کرد قبل از آنکه لباسِ قضاوت را پوشید و
قاضی شد و درجایی نشست که از آن مانیست
به «دیدهها نباید اعتمادی کرد! بنگــر که دل چه میگوید» وقتی کسی غرق در آشوب
"بلند بلند" میخندد و دهان به "احترام" بُغضی
طولانی «بسته میماند»
حاتمه ابراهیمزاده
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی