خرید بک لینک
Image result for âx80«Ø®Ø¯Ø§Ûx8cا Ùx85Ûx8cØ´Ùx87 Ùx85Ùx86Ùx88 ببخشÛx8c Ùx88 Ûx8cÙx87 زÙx86دگÛx8c دÙx88بارÙx87 بÙx87Ùx85 بدÛx8câx80¬âx80x8e

خدایا

چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای ناامیدی ...

در خود می پیچم و بغض می کنم.

چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ...

خدایا

در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی که با دستهای خود ساختم بیرون بیایم..
خدایا

دستت را بر شانه های خسته ام قرار بده ...

توان جبران را در وجدانم شکوفا کن ...

مگر نه اینکه بنده پشیمان پیش تو آبرو دار؟؟؟

ای خدای بزرگ

تویی که به کوه فرمان ایستادن داده ای و به رود فرمان رفتن ...

به پرندگان فرمان پرواز و به ستارگان فرمان درخشیدن داده ای ...

به من نیز بیاموز ایستادن و رهایی را ...

پرواز و روشنایی را ...

تا شاخسار شکسته بر منجلاب نشسته ام را جوانه های امید بشکفد ...
ای خدای بزرگ

و ای خدای من می خواهم یاد بزرگت در تار و پود جانم رسوخ کند ...

من فراموشت کرده بودم، مرا ببخش ...

آنچنان که باران به درختان می بخشد تا شاخه های بلند به آسمان برسد ...

من درمانده تشنه محبت توام ...

صدایم کن تا حجم این همه فریاد از خاطرم پاک شود ...

تا جز صدای پاک قدسی تو چیزی نشنوم ...

خدایا
خدایا

ای خدای بزرگ و مهربان

نگاهم کن تا فراموش کنم این نگاههای بی خورشید و آشفته را ...

و جز چشمان مهربان تو هیچ نبینم ...

می خواهم خالی شوم از هر چه غیر توست ...

از این زمین پرهیاهو که در شب و روزش مردم روح و تن می سپارند ...

و من بدبخت آواره باختم تمام آنچه را که سالهاست برای اثابتش جنگیدم...


خدایا

دلم تنگ آرامشی ژرف است، تو را می خوانم ...

دستم را بگیر و خاطر ابریم را به خورشید بسپار ...

و لحظه ای این جان بی قرار را به خویش نگذار ...

برچسب: نویسنده: کوروش مرادی تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 6:17

صفحه بندی