
واژه هایش تلخ و سرد و مرده است ،
من نمیگویم ولی انصاف نیست
دوریت گویی دلم را برده است
☆*¨`*☆
تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشگی پاک کن
☆*¨`*☆
" دلگیـــر " نبــاش!
دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛
رهـــا نمـی شــوی.....!
یــادت بــاشد :
"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛
بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...
☆*¨`*☆
هر چه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینه می گوید که من تنگ امدم فریاد کن
☆*¨`*☆
خانه ات سرد است؟
خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم.
ستاره کوچکی در کلمه ای بگذار و به آسمانم روانه کن.
بسیار تاریکم...
منوچهر آتشي
☆*¨`*☆
دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هر شبُ تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
☆*¨`*☆
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی ازین زندگانیم
" شهریار "
☆*¨`*☆
دلی که عاشق و صادق بود مگر سنگ است
زعشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
"سعدی"
☆*¨`*☆
مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم
يك عمر عبث داد زدم بر سر بيداد
"محمد علی بهمنی"
☆*¨`*☆
گـاه چنـدین هـزار جملـه هنــوز ،
همه ی حـرفـهای آدم نیست
☆*¨`*☆
یه جوری دلم تنگ میشه برات
محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت
جای خالیتو تو دلم پر کنی
☆*¨`*☆
زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ ،
گاه با یک دل تنگ ،
گاه باید رویید در پس این باران ،
گاه باید خندید بر غمی بی پایان
☆*¨`*☆
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگین نمیشوی؟
گفت دل بر آنچه نمیماند نمیبندم
☆*¨`*☆
از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
☆*¨`*☆
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
☆*¨`*☆
همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها
☆*¨`*☆
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری
((محمد علی بهمنی))
☆*¨`*☆
عـمـری برای وصلش چشم انتظار باشی
آن وقت پیش چشمش بی اعتبار باشی
((علی حیات بخش))
☆*¨`*☆
تار و پود هستی ام بر باد رفت، اما نرفت
عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم
((رهی معیری))
☆*¨`*☆
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
☆*¨`*☆
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم
شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم
☆*¨`*☆
حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم
☆*¨`*☆
در دیاری که همه دل شکنند
به تو نازم که وجودت غم دل میشکند
☆*¨`*☆
ای قلم ، تو بنویس...
بنویس که چگونه پای احساس شکست؛
بنویس که چگونه بازوی جوانی و غرور خرد شد؛
بنویس لامذهب...بنویــس
بنویس که نفسها چگونه به شماره افتاد؛
بنویس که دیگر جایی برای تراش خوردن بر پیکرت نمانده است؛
ای قلم ...
بنویس که دیگـــر سیــرشده ای از نوشتن .
☆*¨`*☆
دعا کردم که تنها مال من شی
تو تعبیر قشنگ فال من شی
دعا کردم بدونی چشم به راتم
هنوز دلبسته ی بغض صداتم
اگر بازم دلت با دیگرونه
چشات دنبال از ما بهترونه
بزار با یاد تو دلخوش بمونم
فقط دلتنگیات با من بمونه
☆*¨`*☆
عجب آن نیست که اهوی دلم صید تو شد
عجب آن است که من عاشق صیاد شدم
☆*¨`*☆
نوشته هایم تکه هایی از وجود من است.
بخوان تا پازل وجودم را بسازی.
نگاه من پر از حرفهای ناگفته است...
☆*¨`*☆
بعضی چیزها را " باید " بنویسم
نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "
برای اینکه " خفه نشم " همین !!
☆*¨`*☆
دل من ...
محکمه ایست ...
که به من میگوید...
همه را دوست بدار...
به همه خوبی کن...
و
اگر بد دیدی...
دل به دریای محبت بزن ...
و
بخشش کن ...
☆*¨`*☆
بسیار گـــــــل که از کف من برده است باد
اما من غمیـــــــن گلهای یــــــــــــــاد کس را پرپر نمی کنم
من مـــــــرگ هیچ عزیـــــــزی را بـــــــاور نمی کنم
☆*¨`*☆
ياد گرفتم كه :
1. با احمق بحث نكنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي كند.
2. با وقيح جدل نكنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي كند .
3. از حسود دوري كنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم كنم باز هم از من بيزار خواهد بود .
4. تنهايي را به بودن در جمعي كه به آن تعلق ندارم ترجيح مي دهم.
☆*¨`*☆
گر نگه دار من آن است که من می دانم,
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد.
☆*¨`*☆
من خوبم ...
خسته نیستم ...
فقط ..!!
گاهی دستم به این زندگی نمی رود...*
☆*¨`*☆
آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر...
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای...
اگر بیشتر از آن حسابشان کنی، آنها تو را می شکنند...
بینِ این آدم ها، فقط باید عاقلانه زندگی کرد؛
نه عاشقانه ...!!!
☆*¨`*☆
روز مرگم هر که شیون کند دور و برم دورکنید؛
همه را مست وخراب از می انگور کنید؛
مزد غسال مرا سیرشرابش بدهید؛
مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهید ؛
برمزارم نگذارید بیاید واعظ؛
پیر میخانه بخواند غزلی ازحافظ؛
جای تلقین به بالای سرم دف بزنید؛
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید؛
روزمرگم وسط سینه من چاک زنید؛
اندرون دل من یک قلم تاک زنید؛
روی قبرم بنویسید و فادار برفت؛
آن جگرسوخته خسته ازاین داربرفت
☆*¨`*☆
دستم
به تو که نمی رسد،
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی،
هوس می کنم،
تمام کاغذهای سفید روی میز را،
از نام تو پرکنم …
تنگاتنگ هم،
بی هیچ فاصله ای !!
از بس،
که خالــی ام از تو …
از بس،
که تو را کـم دارم …
آخر مگرکاغذ هم،
زندگی می شود ؟
☆*¨`*☆
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم!
نکند فرق به حالم،چه برانی،چه بخوانی
چه به اوجم برسانی،چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم،نه تو آنی که برانی.
☆*¨`*☆
برسنگ قبر من بنويسـيد
خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود
بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود
بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود
بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
☆*¨`*☆
آدمهای دنیای من ،
فعل هایی را صرف می کنند
که برایشان صرف داشته باشد!!!...
☆*¨`*☆
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من
پاییز طولانی است
☆*¨`*☆
هر کس زخدا می طلبد راحت جانی!..من طالب آنم که تو بی غصه بمانی...
☆*¨`*☆
با كفش نياييد روي فرشِ دلِ ما...ما روی این دل نماز میخوانیم
☆*¨`*☆
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم
☆*¨`*☆
من جـــایی نرفتـــم تنها گوشـــهای
از خـــودم
نشستــهام همـــــین.....!
☆*¨`*☆
باور نـمی کنـم
خالق نظـم دانـه های انـار
زنـدگی مرا
بی نظـم چیـده باشـد.....
☆*¨`*☆
یک لحظه زندگی تو از دست می رود
وقتی کسی که هستی ِ تو هست، می رود
☆*¨`*☆
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی