
خستگی ات را ...
تاول زیر انگشتهای دستت را...
سری دستهای زخمیت را...
برایم سوغاتی آورده ای!
می نشینی ...
نفس تازه میکنی ...
و می روی!
و من ...
چشم به راه تو ...
به نیمکت بودن خود ادامه میدهم!



می بینی !؟
همه چیز زوج و فرد شده!
حتی تو!
حتی من!



زرد، آبی، قرمز، سفید، مشکی
نمیدانم از کدام
رز...
برایت هدیه بیاورم تا در خاطرت بماند
ای آنکه
اشکهای
شبانه ام از آن توست...



برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی