مردمانی که به دل بستن من ننگ زدند
بعد از این نام مرا هم نخواهند شنید
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
دست نوشته ای از یه دوست قدیمی...
این روزها همه را از خودم دور کرده امو روی صفرترین نقطه زمان بودنم قدمهایی را که گاه به آهستگی و گاه با عجله دور می شوند رامی شمرمچه لذت خلسه آوریست این تنهایی مجوس که گاه حسرت فریادی را به دلم می اندازد که هیچ انعکاسی نداشته باشد حتی تصویر خود خود خودمواین فرار دهشتناک من است از تو در توترین لایه های نقابهایی که برای خودم ساخته امواقعن نمی دانم این رهایی من است از ازدحام دچارهایا آرامش پیش از یک سونامی هولناک که اینطور فریبنده روی بستر پیکرم پاهایش را د
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
مردمانی که به دل بستن من ننگ زدند
بعد از این نام مرا هم نخواهند شنید
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی

چقدر دلم برای این فضا تنگ شد بود
روزمرگی دنیا هر چقدرم تور از خاطراتت دور کنه
ولی خاطرات زیبای تو بازم میان سراغت
خاطرات عشقی که هر چند دلتو شکست
ولی
بازم برات عزیز و دوست داشتنی...
کاش همه به عشقشون برسند
و
خاطرات قشنگشون تا آخر عمر باهاشون باشه
عشقم هر کجا هستی سلامت باشی عزیزدل![]()
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
خاطره های سبز آخرین روزسورتمه های پر از گیلاساین دشت رویای توستاین دامان پرچین ِ خامه ایاین جشن عروسی توست!آیا که خورشید هموارهبر فراز آن کاج بلندتن طلایی اش رابا سخاوت به چشم های ما خواهد بخشید؟آن کس که لیوان ها را برق می انداختچشم هایش پر از ترک های نور بودو نگاهی ، لبخندی و قلب تو لرزید...آیا صدای آبشار روزسکوت ماه را نوازش خواهد دادآنچنان که دست های آن مرداندام عشق آگین تو را...؟ناهار حاضر استبنفشه ها پشت پنجره وگربه های خواب آلود ِ تابستانزیر پایه های میزتو آوازت را بریدی و لبانتبعد از یک هجای کوتاه بازماندندو پنجره ها از عطر او مرطوب شد...آیا...آیا باز هم بوی خوش می دهیوقتی که او از کار می آیدبا میوه و نان و خستگی؟آیا تو باز هم ترک های نور رادر چشمان روزنامه خوان او خواهی یافت؟گفتی ای کاش انتظار بمیردگفتم این محال استگفتم کاش دیگر منتظر کسی نمانیگفتی این محال است،محالدل می بازیم و بیش از آن عادت می کنیمبه صدایی به نگاهیبه وسعت خوبی ها به تمام بدی هاو هیچ یادمان نمی ماندکه بی انتظاری عاشق بمانیمهمه ی عمر عاشقانه منتظر می مانیم...
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
میدونی دیشب تا صبح فکر کردمدیدم حق با تواگه من عاشقتم که نبایدبه خاطر خودخواهی های خودم تورو از علاقه ها و چیزایی که دوست داری دور کنمباید با خودم کنار بیامباید به قلبم یاد بدم که دوسش داشته باش ولی حق نداری اذیتش کنیاون باید با هر کس و هر چیزی که خوشحالش می کنه باشهمنم برات موفقیت روزافزون آرزو کنم...به درک که قبلم مرد.بمیره...بلاخره یه روز باید بایسته دیگهچه بهتر که برای عشقش و برای شادی و خوشحالی اون بمیره...سلامم یادم رفت....برچسبها: سلام آخر , آغازی جدید
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
شبی یاد دارم که چشمم نخفتشنیدم که پروانه با شمع گفتکه من عاشقم گر بسوزم رواستتو را گریه و سوز باری چراست؟بگفت ای هوادار مسکین منبرفت انگبین یار شیرین منچو شیرینی از من به در میرودچو فرهادم آتش به سر میرودهمی گفت و هر لحظه سیلاب دردفرو میدویدش به رخسار زردکه ای مدعی عشق کار تو نیستکه نه صبر داری نه یارای ایستتو بگریزی از پیش یک شعله خاممن استادهام تا بسوزم تمامتو را آتش عشق اگر پر بسوختمرا بین که از پای تا سر بسوختهمه شب در این گفت و گو بود شمعبه دیدار او وقت اصحاب، جمعنرفته ز شب همچنان بهرهایکه ناگه بکشتش پریچهرهایهمی گفت و میرفت دودش به سرکه این است پایان عشق، ای پسراگر عاشقی خواهی آموختنبه کشتن فرج یابی از سوختنمکن گریه بر گور مقتول دوستبرو خرمی کن که مقبول اوستاگر عاشقی سر مشوی از مرضچو سعدی فرو شوی دست از غرضفدایی ندارد ز مقصود چنگو گر بر سرش تیر بارند و سنگبه دریا مرو گفتمت زینهاروگر میروی تن به طوفان سپار بوستان سعدیبرچسبها: تمام , ناتمام من
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی
تو نوری شدی که چشمای کم سوی منو روشن کردمهم نیست که به کجا نگاه می کنیمن همیشه چشمم به توبهت که نزدیک میشم قلبم توو سینه می طپهاما اگه ازت دور شم دیگه دلیلی برای طپش ندارههیچ وقت ازم دور نشوچون بدون تو میمیرمدلیل زندگیمممنونم همراه زندگیمبرچسبها: آرامش هم باشیم
برچسب:
نویسنده: کوروش مرادی